شمارهٔ ۶۵۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
دوای درد دل بیدلان نکو دانی
کمال حسن ترا گر بصد زبان گویم
بحسن و لطف و ملاحت هزار چندانی
در آن زمان که براندازی از جمال نقاب
نصیب جان و خرد حیرتست و حیرانی
بگوش جمله جهان ذکر خویشتن شنوی
بصد هزار زبان مدح خویشتن خوانی
تبسم تو دلم را بسوخت و گریان ساخت
ترا طراوت بادا! که نار خندانی
توان شنید، اگر عاشقی، بگوش روان
میان مجلس رندان خروش سبحانی
هزار جان و دل قاسمی فدای تو باد!
که شمع مجلس انسی و نور اعیانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف محبوب میپردازد و او را مرهم دلها، آرامشدهنده، و داروی دردهای عاشقان معرفی میکند. شاعر از کمال زیبایی محبوب با همهی زبانها سخن میگوید و میافزاید که هنگام رویکردن محبوب به جمال خود، عقل و دل انسانها در حیرت و شگفتی فرو میروند. همچنین، او به گوشنوازی کلام محبوب اشاره کرده و بیان میکند که لبخند او به دلش آسیب زده و احساساتی متناقض در او ایجاد کرده است. شاعر در نهایت از عشق و فدای جان و دل خود به محبوب صحبت میکند و او را نور مجلس و روشنی بخش زندگی توصیف میکند.