شمارهٔ ۶۵۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدرویشی دلی گر بود و جانی
مسجل شد بملک دلستانی
مرا در کوی جانان خانه ای هست
مبارک مسکنی، خوش خان و مانی!
چه سود از جلوه های حسن شاهد؟
چو نبود در میان عین عیانی
اگر روی دلت با روی یارست
مبارک ساعتی، فرخ زمانی
بتنها قطع این ره نیست ممکن
مگر در صحبت روشن روانی
نشان پرسیدی از محبوب جانها
چه گویم من نشان بی نشانی؟
وصال دوست میخواهی، فنا شو
ازین خوشتر نباشد امتحانی
چنان مستست جان، کز فرط مستی
ز جانان درد میخواهد روانی
حریفان غافلند از وقت و کس نیست
بگوش غافلان گوید اذانی
مرا ساقی پیاپی جام دارد
شدم از دست، ساقی الامانی
که باشد قاسمی بر خاک کویت؟
فقیری، ناتوانی، کس مدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالتی است که عاشق در جستجوی وصال محبوب است. شاعر اشاره میکند که دل و جان عاشق در جستجوی معشوق است و این در کوی عشق خانهای دارد که خوشایند و مبارک است. او میگوید که زیباییهای ظاهری هیچ سودی ندارند اگر محبوب در دسترس نباشد. همچنین بیان میکند که برای رسیدن به معشوق، باید در جمع دوستان روشنفکر بود و تنها نمیتوان این راه را پیمود. در نهایت، شاعر از درد و شوق فراق سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که وصال دوست تنها با فنا شدن در عشق ممکن است. همچنین به غفلت برخی از دوستان اشاره میکند که از زمان و شرایط آگاه نیستند. در آخر، عشق و فقر معنوی را مطرح میکند و از حالتی ناامیدانه در جستجوی وصال میگوید.