شمارهٔ ۶۵۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی
پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان
بمصر عالم صورت تجلیات معانی
ترا ز ذوق ملامت خبر کجاست؟ که دایم
رهین نعمت و عزت، قرین امن و امانی
سعادتی که تو داری بوصف راست نیاید
حیات و صحت و عرفان، جمال و جان و جوانی
بکوش تا بشناسی کمال نعمت منعم
رموز دفتر شکرش چنان بخوان که بدانی
اگر تو یوسف جان را ز حبس تن بدر آری
باتفاق عزیزان، عزیز هر دو جهانی
خموش، قاسم، ازین پس بپوش حال درون را
ترا چه شد که همه آه و درد و سوز و فغانی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر خوب و عرفانی به توصیف جراحت دل شاعر و احساسات عمیق او میپردازد. شاعر به زیبایی و لذتهای جدید زندگی اشاره میکند و میگوید که تجربههای زیبا و معانی عمیق در اطراف ما وجود دارند، ولی ممکن است ما از آنها غافل باشیم. او از حالتی که در آن به عشق و زیباییهای الهی نزدیک میشود سخن میگوید و به اهمیت شناخت نعمتها و کمالات اشاره میکند. در پایان، شاعر به قاسم توصیه میکند که از بیان دردها و مشکلات خود خودداری کند و به آرامش و سکوت بپردازد. این شعر به طور کلی موضوعاتی چون عشق، زیبایی، نعمت و درک عمیق زندگی را بررسی میکند.