نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی

هدایه خوانده ای،اما هدایت را نمی دانی

مپیچان سر، بنه گردن، مترس از جان مترس از تن

درآ در وادی ایمن، اگر موسی عمرانی

ملرزان دل، ملرزان جان، بترس از حضرت جانان

توجه کن بدان سلطان، بوقت آنکه درمانی

سراسر حسن و خوبیها، از آن تست، ای زیبا

اگر گویم صفاتت را ز حسن خود عجب مانی

ز خود بگذر، که تو جانی، چه جای جان؟ که جانانی

رسید از ماه تا ماهی عنایت های ربانی

ز شیطان شهر ایمن شد، بلا و فتنه ساکن شد

چو آمد بر سر کهسار سنجقهای سلطانی

چو عالم را بقایی نیست سلطانیست درویشی

چو دولت را وفایی نیست درویشیست سلطانی

دلم را بر دو جانم بر دو دین خواهد، کجا گویم :

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی!

الهی رحمت وجود تو از اندازه بیرونست

بقاسم رحمتی فرما، که حنانی و منانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جست‌وجو و سفر روحانی است. شاعر از تجربه‌ای سخت در بیابان می‌گوید و تأکید دارد که با وجود خواندن هدایت، هنوز در درک آن ناتوان است. او به قدرت و زیبایی خداوند اشاره می‌کند و از مؤمنان دعوت می‌کند تا به اصل خود و رابطه‌شان با خدا پی ببرند. شاعر هشدار می‌دهد که نباید از خدا بترسند و باید به او تعلق داشته باشند. در ادامه، او از مشکلات و فتنه‌های دنیوی سخن می‌گوید و ناپایداری دنیا را می‌نوازد. در نهایت، شاعر از رحمت الهی درخواست می‌کند و بر اهمیت انسانیت و مسلمانیت تأکید می‌ورزد.