شمارهٔ ۶۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
ذرات جهان را بولای تو تولاست
آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز
آشوب جهان آمد و سر فتنه غوغاست
دل را ز جهان هیچ تمنای دگر نیست
جز دولت درد تو، که آن مقصد اقصاست
بالات چو دیدیم دل از دست بدادیم
ما را چه گناهست؟ چو این فتنه ز بالاست
صد خرقه بیک جرعه دهد صوفی صافی
از جام می عشق تو، کان باده مصفاست
چون شاهد و مشهود یکی دیدم و دانست
در مذهب من اسم همه عین مسماست
ای جان، تو اگر طالب یاری بحقیقت
با درد درآمیز، که آن عین مداواست
از ضعف دل و زردی رخساره میندیش
در عشق قدم زن، که ز معشوق مددهاست
زان حسن دل افروز ز شوق دل قاسم
چون شرح توان داد؟ که ناید بصفت راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معرفت است. شاعر به وصف زیباییهای معشوق پرداخته و به اثرات عشق بر دل و وجود انسان اشاره میکند. او میگوید که نور و زیبایی معشوق در همه جا پراکنده است و دل هیچ آرزویی جز عشق او ندارد. با این حال، شاعر به اینکه این عشق میتواند درد و رنج به همراه داشته باشد نیز اذعان دارد و معتقد است که آمیختن با این درد، نوعی درمان است. در نهایت، او به قدرت عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند که فراتر از توصیف و بیان است و میگوید که عشق واقعی به انسان کمک میکند تا با وجود ضعفها جلو برود.