نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟

حیران تماشای تو از ماه بماهی

گر ملک و ملک وصف کمالات تو گویند

اسرار کمال تو ندانند کماهی

ای عشق، چه چیزی و ندانم که چه چیزی؟

هم جاه و جمالی تو و هم پشت و پناهی

بی تو نتوان بود، بهر حال که باشد

هم راهزن جانی و هم راهبر راهی

گر آینه ات روشن و صافیست ببینی

ذرات جهان آینه حسن الهی

گر ملک ابد میطلبی، رو بخدا آر

کانجا نبود رسم تناهی و تباهی

قاسم، تو ازین زمره جهال بپرهیز

کایشان نشناسند و له راز ملاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و او را به عنوان شاه جهانی معرفی می‌کند. او حیران از تماشای این عشق است و می‌گوید که حتی اگر دیگران در مورد کمالات این عشق صحبت کنند، به رازهای عمیق آن پی نمی‌برند. عشق همزمان مقام و زیبایی است و به عنوان پناهگاهی برای انسان‌ها عمل می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که بدون این عشق نمی‌توان زندگی کرد، زیرا عشق هم می‌تواند خطرساز باشد و هم راهنمای انسان. او به وجود کمالات الهی اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که از جمع جهال دوری کنیم، زیرا آنها به عمق معانی عشق و جمال الهی دست نمی‌یابند.