شمارهٔ ۶۷۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
از نور جمالت نتوان گفت: کماهی
عارف بگرفتست بیک حمله تجرید
از دولت دیدار تو از ماه بماهی
بی تو نتوانم نفسی زیستن، ای دوست
ای نور دل و دیده، که پشتی و پناهی
خاطر چه کند چون نکند توبه فراموش؟
چون رهبر راه آمدی و رهزن راهی
چندان که دویدم بجز از دوست ندیدم
جز دوست ندیدم به جهان آمر و ناهی
در زمره ما جمله سگان رهبر راهند
زاهد، تو رباهی و ندانم چه رباهی
قاسم، همه یاران بره توبه برفتند
تو توبه کن از خویش، که تقصیر و گناهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق از یک دوست نوشته شده است. شاعر از نور و جمال دوستش سخن میگوید و اعتراف میکند که بدون او نمیتواند زندگی کند. او تأکید میکند که در مسیر زندگی تنها دوست را میبیند و دیگران را نادیده میگیرد. همچنین به توبه و حالت روحی خود اشاره میکند و بیان میکند که همه یارانش از راه راست منحرف شدهاند و او در جستجوی وصال دوستش است. اشاره به زهد و رهبری نیز در متن دیده میشود که نشاندهندهی نوعی خلوص و جستجوی معنوی در روابط انسانی است.