نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

درمانده ام از غم جدایی

ای عشق گره گشا کجایی؟

بیگانه مشو ز آشنایان

پیش آی، که نیک آشنایی

دل غرقه بحر تست، جاوید

ای گوهر فرد دلربایی

هر لحظه درود می فرستم

آن دم که سرود می سرایی

در موت و حیات چاره سازی

در کعبه و دیر رهنمایی

در هر دو جهان بجود فردی

در ملک وجود پادشایی

قاسم ز سر وجود برخاست

از جود تو می کند گدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم جدایی و دلتنگی برای عشق خود صحبت می‌کند. او به عشقش دعوت می‌کند که نزدیک بیاید و از ارتباط نزدیک‌تر سخن می‌گوید. دل او به عشق غرق شده و او همیشه به عشقش ارادت می‌ورزد. شاعر عشق را منبع زندگی می‌داند و به دنبال راهنمایی و فرهمندی از آن است. او به نوعی از عشق به عنوان یک پادشاهی در عالم وجود یاد می‌کند، و خود را به عنوان گدای عشقش معرفی می‌کند که از جود و بخشش آن بهره‌مند است.