شمارهٔ ۶۷۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
کس وصف جمال تو نداند بکماهی
ای عشق دل افروز، ندانم که چه چیزی؟
هم حشمت و جاه آمدی و پشت و پناهی
دلها همه حیران تو گشتند بیک بار
با روی دل افروزی و با چشم سیاهی
مستیم ز روی تو، بهرحال که هستیم
تو ساقی جانها شده در بزم الهی
رحمی بکن، ای دوست، بجان و دل عشاق
عشاق سپاهند و تو سلطان سپاهی
در مجلس عشاق، که اعیان طریقند
هر روز زند عشق، بنو نوبت شاهی
در مجلس مستان بتکلف نتوان بود
در بیشه شیران نتوان شد برباهی
این راه بهستی نتوان رفت، یقینست
از هستی خود دور، اگر رهرو راهی
با زاهد خودبین نکنم قصه عرفان
قاسم ندهد سر الهی بملاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جاذبه معشوق میپردازد و او را همچون ماهی میداند که وصفش ممکن نیست. عشق را به عنوان نیرویی دلافروز معرفی میکند که برای دلها حیاتبخش است و به آنها آرامش میدهد. شاعر از حال مستی و نشئگی خود در حضور معشوق صحبت میکند و از او درخواست رحمت دارد، چرا که عاشقان مانند سپاهیان تحت سلطه و قدرت او هستند. به این ترتیب، او عشق را به عنوان شاهی که همیشه در مجلس وجود دارد، معرفی میکند و به این نکته میپردازد که در جمع عاشقان نمیتوان درگیر تظاهر یا ریا شد. در نهایت، او به دشواری رسیدن به حقیقت اشاره میکند و از ارتباط با زاهدان خودبین و بیاطلاع از عشق حقیقی پرهیز میکند.