شمارهٔ ۶۸۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
غرق آن بحر چنان شو،که ازو برنایی
طبل پنهان مزن،ای دوست، دگر زیر گلیم
که کلیمی و ملک سای و فلک فرسایی
تا دل از زنگ هوی پاک نگردد هرگز
نتوان گفت که: چون آینه روشن رایی
ز کحا میرسی،ای یار،چنین شنگ و لطیف؟
بکجا میروی،ای دوست،بدین زیبایی؟
تو پس پرده و دلها همه غرقند بخون
پرده بردار، که خورشید جهان آرایی
روی آن یار بهر حال عیانست، ببین
نقد را باش چرا در گرو فردایی؟
قاسم ازجام می عشق حیات جان یافت
زاهدا، باده بکش،باد چه می پیمایی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر به وسعت دل شیدایی و عشق اشاره میکند و میگوید که در این دریای عشق، دلها غرق شدهاند. او نگران است که چون زنگ هوی پاک نشود، نتوانیم به روشنی دل دست یابیم. شاعر به زیبایی یار و ویژگیهای عشق اشاره میکند و از حقیقت عشق و زندگی میگوید. همچنین، او بر اهمیت تمرکز بر حال حاضر تأکید میکند و از زهد و دوری از لذتهای دنیوی انتقاد میکند. در پایان، عشق را به عنوان منبع حیات و خوشی معرفی میکند و از زاهد میخواهد که به جای روزهای آینده، از شراب عشق بهرهمند شود.