شمارهٔ ۸۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
دل ارغنون و روی تو چون ارغوان ماست
من در تو خود کجا رسم؟ ای یار نازنین
کان جا که آستان تو آن آسمان ماست
بی نام و بی نشان نبود در بسیط دهر
هر جا که هست قصه نام و نشان ماست
ما همرهان و عشق دلاویز دلفروز
هر جا که می رویم عنان بر عنان ماست
با یار باش و قصه آن یار را بگو
از خود سخن مگو، که زیان در زیان ماست
ما عاشق توایم بصد جان و صد روان
اینک گواه ما رخ چون زعفران ماست
گفتند: قاسمی همه شکر فروش شد
گفتا: بلی، که شکر او از دکان ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی به عشق و ارتباط عمیق بین عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از شور و شوق ناشی از دیدار معشوق میگوید و ابراز میکند که دل او به سبب عشق به معشوق شاداب و زنده است. او بیان میکند که هر جا که برود، عشق و نام معشوق با اوست و بیمعنایی زندگی بدون یاد او را توصیف میکند. همچنین، بر اهمیت حضور معشوق در زندگیاش تأکید دارد و از او میخواهد به جای سخن گفتن از خود، از عشق بگویند. در نهایت، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق خود اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون شکر در یک دکان خاص است.