شمارهٔ ۸۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟
در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم
بس فارغی ز چاره گری، این چه عادتست؟
بر روی دوستان در دولت ببسته ای
باما ببین که در چه دری؟ این چه عادتست؟
دایم بتیغ هجر دلم خسته میکنی
ایام عمر شد سپری، این چه عادتست؟
دی آمدم بکوی تو، از بهر روی تو
پنهان شدی ز من چو پری، این چه عادتست؟
فی الجمله عقل و جان و دل و دین ببرده ای
آخر ببین چه جمله بری؟ این چه عادتست؟
بر قاسمی نظر نکنی از کمال لطف
ای جان، چو صاحب نظری، این چه عادتست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع فراق و جدایی پرداخته و شاعر از عادات و رفتار معشوق شکایت میکند. او به این نکته اشاره میکند که معشوق به حال و روز او توجهی ندارد و در آتش اشتیاق و انتظار میسوزد. شاعر از بیتوجهی و خفا بودن معشوق در لحظات نیاز سخن میگوید و از اینکه محبت و لطف او به دیگران معطوف شده و به وی توجهی نمیشود، گلایه میکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد تا به حال او نگاهی بیاندازد و به او رحم کند، زیرا عشق و زندگیاش تحت تأثیر جدایی او قرار گرفته است.