شمارهٔ ۸۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
جان را نگاه دار، که جان یار غارتست
بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطف
جان را هزار منت و ذل شرمسار تست
اندر مغازه تنم، ای جان نازنین
تو پادشاه روح و دلم پرده دار تست
الطاف مینمایی و احسان ز حد گذشت
جان شرمسار عاطفت بی شمار تست
گفتم که: عقل؟ گفت که: قاضی کن فکان
گفتم که: عشق؟ گفت که: دارالعیار تست
گفتم که: سوز دارم و آتش، چه حالتست؟
گفتند: روشن از دل آتش نثار تست
گویند: قاسمی، که دم از عاشقی مزن
همراه عشق باش، که یار و دیار تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و روابط عاطفی صحبت میکند و به نوعی به درخواست محبت و توجه معشوق خطاب میکند. او از دل شکسته و شرمساریاش در برابر محبتهای معشوق میگوید و تأکید میکند که معشوق پادشاه روح و جسم اوست. شاعر همچنین به کشمکش میان عقل و عشق اشاره میکند و در نهایت به اهمیت عشق و پیوند عمیق بین عاشق و معشوق میپردازد و به مخاطب یادآوری میکند که عشق باید در زندگی جاری باشد.