شمارهٔ ۸۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
عاشق روی تو از هر دو جهان آزادست
دل درین قاعده دهر نبندد عاشق
زآنکه این قاعده سست آمد و بی بنیادست
همه با عشق سخن گویم و از وی شنوم
شادم از عشق، که این قاعده ای معتادست
همگی روی ترا مقصد اقصی دانم
زهد و تقوی و ریاضت صفت زهادست
ملک آفاق بپیمودم و غایت دیدم
هرچه جز ذکر تو بودست بعالم بادست
عشق گویند: بهر حال حدیثیست صحیح
عقل گویند: ولیکن خبر آحادست
خسرو از صحبت شیرین بمرادی برسید
این همه جور و جفا بر جگر فرهادست
دایما جور و جفا بر دل مسکین کردی
گر فراموش کنم جمله، همینم یادست
قاسمی را ز تو پرسند: کجا شد؟ برگو
که: درین گوشه این دیر خراب آبادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است که باعث شادی و آزادی عاشق میشود. شاعر بیان میکند که عشق واقعی از قوانین دنیوی آزاد است و این قوانین سست و بیپایه هستند. او همه چیز را از جنبه عشق میبیند و از این عشق خوشحال است. همچنین اشاره میکند که هر چیزی جز یاد معشوق بیارزش است و عشق را حقیقتی میداند که عقل نمیتواند آن را به درستی درک کند. شاعر به دوستی و درد عشق اشاره میکند و به جدایی و گفتمان دیگری درباره معشوق اشاره میکند که در مکانی دور و خراب قرار دارد.