شمارهٔ ۸۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
گر عقل رفت، جرعه ما در سبوی تست
در جان ما ز بحر صفا شبنمی نماند
ما خوشدلیم کآب سعادت بجوی تست
تا دل جمال روی ترا دید لایزال
در فکر خود نماند، چو در فکر روی تست
عمری بآرزوی تو گرد جهان بگشت
تا هست و بود و باشد در جستجوی تست
آشفته گشت و خرقه بصد پاره چاک زد
جانرا گناه نیست، که جان مست روی تست
گفتی: فنا شو از خود و یکدم بما نگر
ای آرزوی دیده، مرا آرزوی تست
قاسم شراب جمله خم خانه ها کشید
محتاج قطره ایست که اندر کدوی تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق و زیباییهای اوست. شاعر بیان میکند که دلها و عقلها در جستجوی عشق و زیبایی معشوقاند و هیچ چیز نمیتواند این جستجو را متوقف کند. او تاکید میکند که در این راه، حتی اگر جان هم برود، گناهی نیست، زیرا عشق به معشوق ارزشمندتر از همه چیز است. شاعر به آرزوی خود اشاره میکند و میگوید که همه وجودش برای دیدن و تجربه کردن معشوق است. در نهایت، او به نیازمند بودن و شوقی که نسبت به معشوق دارد، اشاره میکند.