نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست

جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست

فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست

مگر از خلوت جان جانب بازار شدست؟

این همه نعره و فریاد و فغان دانی چیست؟

دوست خود را ز پس پرده خریدار شدست

من چه گویم که چه افتاد دلم را؟ که مدام

کعبه بگذاشته و جانب خمار شدست

چه فتادست؟ و چه بوده است؟ و ندانم که چه شد؟

خرقه خلوت ما حلقه زنار شدست

صفت عشق تو گفتیم، دل آشفته بماند

کوه صد پاره شد و سنگ با قرار شدست

بدل قاسمی آیا که به بینی جاوید

شکر ارزان شده و قند بخروار شدست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق و آشفتگی شاعر در برابر عشق و حالتی که این عشق به وجود آورده است، می‌پردازد. شاعر از دلایل و دگرگونی‌های ناشی از این عشق می‌گوید، او توصیف می‌کند که چگونه جانش از حالت عادی خارج شده و به شور و شوقی دیوانه‌وار تبدیل شده است. همچنین به تضادهایی اشاره می‌کند که انسان با آن مواجه است؛ از بی‌قراری و نارضایتی تا امید و شوقی که از عشق ناشی می‌شود. در نهایت، شاعر به جایی می‌رسد که عشق را به عنوان نیرویی قوی و تخریب‌گر وصف می‌کند که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.