شمارهٔ ۹۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
بخت تو بلندست و زیانها همه سودست
ای خواجه، تو مستی و ندانم که چه مستی؟
مستی و ندانم که کلاهت که ربودست؟
این چیست که خود را نشناسی بحقیقت؟
غیرت بمیانست و علی رغم حسودست
از دولت وصلت بشب و روز همه وقت
در مجلس ما زمزمه رود و سرودست
ای فاضلکان، از در میخانه درآیید
از فضل مگویید، که هنگام شهودست
این قصه بگویید بدزدان طریقت :
هنگامه مگیرید، که هنگام ربودست
باید که بدانند خلایق بحقیقت
هر چیز که بینند، که بودست نبودست
با صوفی جرار بگویید که: غم نیست
گر جامه سیاهست ولی خرقه کبودست
آن یار چو پیداست، چه گوییم؟ چه جوییم؟
قاسم، چه زنی حلقه؟ که این در بگشودست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به دنیای عرفانی و مسلک صوفیانه اشاره دارد. شاعر به عیش و خوشی در زندگی میپردازد و از بخت بلند و موقعیت خوب صحبت میکند. او از شخصی به نام "خواجه" میخواهد که حقیقت خود را بشناسد و به این نکته اشاره میکند که در میان اختلالات و حسادتها، باید به شادی و خوشحالی واقعی دست یابد. شاعر همچنین به میخانه و لذتهای آن دعوت میکند و از فضل و دانش معمولی فاصله میگیرد تا به شهود و دیدن حقیقت نزدیک شود. او به غم و اندوه اشاره میکند و با بیان این که لباس ظاهری ممکن است سیاه باشد ولی باطن ممکن است رنگین و زیبا باشد، به عمق وجود انسان و ارتباط با دوست حقیقی اشاره میکند که باید پیدا شود. در انتها، شاعر از این که عشق و دوستی واقعی پیدا شده است، ابراز خرسندی میکند و به اتحاد معنوی اشاره مینماید.