شمارهٔ ۹۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
صد گونه بلا بر من درویش رسیدست
من ناله ز بیگانه ندارم، که دلم را
هر غم که رسیدست هم از خویش رسیدست
درد تو بهرکس نرسیدست ولیکن
المنة لله که مرا بیش رسیدست
کیشم همه عشقست و نیاید بصفت راست
تیری که مرا بر دل از آن کیش رسیدست
نوش دو جهان را همگی کرد فراموش
تا بر دل من لذت آن نیش رسیدست
ای عشق جهان سوز، کجایی؟ که دلم را
صد واقعه از عقل بد اندیش رسیدست
گر ناله کند قاسم بیدل، مکنش عیب
پیداست از آن ناله که دردیش رسیدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ درد و مصیبتهایی است که بر شاعر فرود میآید. شاعر داستان میکند که با وجود بلاهایی که بر او نازل شده، این دردها را تنها از خود و درونش مییابد، نه از دیگران. او اینکه عاشق است و درد عشق را بیشتر از دیگران احساس میکند، به خود میبالد. همچنین، او از نوشیدن لذتهای زندگی تا زمانی که عشقش را شناخته، صحبت میکند. شاعر از عشق به عنوان یک نیروی آتشین یاد میکند و از عقلش نالان است که در برابر این عشق کم آورده است. در نهایت، او از کسی به نام قاسم بیدل میخواهد که بر نالههایش خرده نگیرد، چرا که این نالهها نشاندهندهٔ درد عمیق اوست.