نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن را که قبله اش رخ خورشید انورست

اعراض گر کند، بهمه روی کافرست

عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی

صوفی برغم واصل و چون حلقه بر درست

واعظ، مگو که: عشق روانیست در طریق

پنداشتی که ملک دو عالم مثمرست

زین بیشتر عداوت با اهل دل مکن

شرعی معین آمد و عشقی مقررست

آن را که عشق نیست درین راه غافلست

سنور راه ماست اگر خود غضنفرست

زاهد بزهد مایل و صوفی باعتقاد

عارف درین میانه چو کبریت احمرست

جان در سماع عشق تو مستست و چاره نیست

شوقی مولد آمد و عشقی قلندرست

باد صبا چو بوی تو آورد در چمن

جانها فدای رایحه روح پرورست

بر جان قاسمی نظری کن ز روی لطف

زان جا که آفتاب ضمیر منورست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معرفت الهی صحبت می‌کند. شاعر به اهمیت عشق واقعی و دست‌یابی به حقیقت اشاره دارد. او می‌گوید که اگر کسی که باید به عشق و حب الهی روی آورد، از آن رو برگردد، کافر است. در این مسیر، عاشق و عارف حقیقی باید به دنبال حقیقت باشند و از زهد و تعصب پرهیز کنند. عشق را به عنوان یک نیروی زنده و محرک معرفی می‌کند که باید در زندگی پیروی شود. او همچنین اشاره می‌کند که وجود حقیقت الهی در قلب انسان‌ها مثل آفتاب درخشان است و جستجوی آن برای جان‌ها ضروری است. در نهایت، شاعر درخواست توجه و محبت از دیگران را می‌کند تا به روح پاک و الهی دست‌رسی پیدا کند.