نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟

بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟

دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکان

ولی تصور اغیار محض پندارست

هزار جان گرامی بیک کرشمه خرند

میان عاشق و معشوق این چه بازارست؟

هزا جان و دل و دین برای یک غمزه

بداد عاشق مسکین، که بس خریدارست

مدام چون بسر تست شاه را سوگند

چنین شریف سری را چه جای دستارست؟

خطاست این که: فلانی چنین روایت کرد

بیا بدیده بینا، که وقت دیدارست؟

مرید جمله ذرات کاینات شود

دلی که جلوه خورشید را طلب کارست

بجان دوست، کزین راست تر حدیثی نیست

که هرکه عشق نورزید نقش دیوارست

برون ز حد و صفت قاسمی جمال تو دید

جمال روی ترا جلوهای بسیارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وابستگی عمیق میان عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر به زیبایی بیان می‌کند که عشق واقعی مستلزم فداکاری و تسلیم است و هر دو طرف باید به یکدیگر عشق بورزند. او به اهمیت نگاه‌های عاشقانه و دل‌باختگی در این رابطه اشاره می‌کند و می‌گوید این عشق ممکن است هزاران جان را جذب کند. همچنین، شاعر به وضوح بیان می‌کند که عشق هیچ‌گاه از دست نمی‌رود و کسانی که عاشق نیستند، در واقع از زیبایی‌های زندگی دور مانده‌اند. در نهایت، او تأکید می‌کند که عشق به خداوند و زیبایی‌های الهی حقیقی‌تر از هر گفتاری است و تنها با دیدی عمیق می‌توان به آن پی برد.