شمارهٔ ۱۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
نیاید در نظر غیر از پر پروانه در صحرا
نماید هرکجا رخ نه فلک آیینه میگردد
ز صیقل کاری خاکستر پروانه در صحرا
ز وحشت تنگنای شهر زندان است بر عاشق
به وسعت داد عشرت میدهد دیوانه در صحرا
ز سیل اشگ میسازم خراب این عالم دل را
برای خویش پیدا میکنم ویرانه در صحرا
تلاش رزق لازم نیست کایزد کرده در اول
مهیا بهر ما روزی ز آب و دانه در صحرا
شده بهر هزاران هر طرف از غنچههای گل
عیان در بوته هر خار صد خمخانه در صحرا
دلیل راه عاشق را چو خاموشی نمیباشد
مگو قصاب بیجا این قدر افسانه صحرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و جستجوی آزادی میپردازد. شاعر از زیباییهای طبیعت و شوق وصال میگوید و به تضاد بین زندگی در شهر و آزادی در فضاهای باز اشاره دارد. در صحرا، عشق به وضوح بروز میکند و شاعر احساس میکند که برای پیدا کردن خود، به ویرانی نیاز دارد. همچنین تأکید بر اینکه روزی و نعمت به شکل طبیعی در دسترس است و نیازی به تلاش زیاد نیست، در کنار تأکید بر خفا و نشانههای عاشقی، نشاندهنده عمق اندیشه و احساس شاعر است.