نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا

دماغ گل پریشان می‌شود از بوی این صحرا

کدامین شکرین لب کرد بارانداز این وادی

که می‌جوشد به جای آب شیر از جوی این صحرا

به هر سو می‌کند تا چشم کار افتاده فرش گل

چو شبنم می‌توان مالید رو بر روی این صحرا

گلستان را به بلبل بخش و شیرین را به خسرو ده

برو دنبال مجنون گیر و رو کن سوی این صحرا

ز بس مانده است باز از هر طرف چشم تماشایی

به جای سبزه مژگان می‌چرد آهوی این صحرا

جنون را پیشه کن قصاب و غم را تیشه بر پا زن

که عشرت می‌توانی کرد در پهلوی این صحرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار به زیبایی و لطافت طبیعت صحرا اشاره دارد و از زیبایی‌های گل‌ها و عطر آن‌ها سخن می‌گوید. شاعر به جذابیت و شگفتی‌های صحرا پرداخته و به عشق و جنون نیز اشاره می‌کند. او به تصویرسازی‌های زنده و طبیعی درباره گل‌ها، بلبل‌ها و آهوان این صحرا می‌پردازد و در نهایت بیان می‌کند که می‌تواند در این مکان زیبا زندگی لذت‌بخشی را تجربه کرد.