شمارهٔ ۱۰۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
خار مژگان در کنار جویبارم گل کند
وقت آن شد کز هجوم ناقبولیهای خویش
قطرههای خون ز خجلت در کنارم گل کند
نخل عصیان در ضمیرم ریشه محکم کرده است
وای بر روزی کزین گلبن بهارم گل کند
بس که در پای دلم بشکسته خار آرزو
سبزه میترسم به طرف جویبارم گل کند
غنچهی پیکان ز هر عضوِ تنم بنمود روی
وقت آن آمد که دیگر لالهزارم گل کند
بعد مرگ از حسرت آن تیر مژگان دور نیست
خار خار آرزو گر بر مزارم گل کند
ریختم قصاب خاری را که در راه کسان
سخت میترسم که آخر در کنارم گل کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساساتی عمیق و عذابآور خود سخن میگوید. او در هر لحظه از عشق محبوبش اشک میریزد و بیان میکند که این عشق همچون گلهای پررنگی در وجودش شکفته میشود. او از ناامیدیها و مشکلات درونی خود صحبت میکند و به سراغ احساسات عمیق ناراحتی و خجالت میرود. شاعر نگران است که در این مسیر پر درد، آرزوهایش به گلهایی زرد و پژمرده تبدیل شوند. او همچنین به مرگ و حسرتی که بعد از مرگ خواهد داشت اشاره میکند و از این میترسد که در پایان زندگیاش نیز این دردها و آرزوهای ناکام در کنار او باقی بمانند. در کل، شعر بیانگر عشق و ناامیدی، آرزو و درد است.