نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند

چرخ سرگردان نمی‌دانم چه با جانم کند

طعمه مور ضعیف‌ام عاقبت در زیر خاک

گر به روی تخت هم‌دوش سلیمانم کند

گاه بر صدرم نشاند گاه اندازد به خاک

گاه حیرانم گذارد گاه قربانم کند

خرقه و سجاده بر من سدّ راه وحدت است

کو جنونی کز لباس شید عریانم کند

از تغافل‌های چشمت در خمار افتاده‌ام

با نگاهت گو که باز از ناز مستانم کند

کارم از حد رفت کو شوخی که بنماید به من

گوشه چشمی که چون آیینه حیرانم کند

مادر ایام ای قصاب دائم می‌دهد

خون به جای شیر چون خواهد که مهمانم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تقابل‌های زندگی انسان اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه سرنوشت گاهی انسان را به اوج می‌برد و گاهی به پایین می‌کشاند. شاعر از چرخش روزگار صحبت می‌کند که گاهی او را در مقام بلندی قرار می‌دهد و گاهی به ذلت می‌کشاند. او به وجود تضادها در زندگی و احساساتش اشاره دارد و از جستجوی وحدت و مسیر صحیح در زندگی سخن می‌گوید. در پایان، شاعر به ناپایداری و چالش‌های زمانه و تأثیر آن بر روح و روان خود اشاره می‌کند، و نگران است که چگونه زمان، به جای آرامش، فقط رنج و دشواری را به او می‌دهد.