نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود

آیا چه فتنه‌ها که به دور قمر شود

از دیده‌ام فغان که به تحریر نامه‌ات

چندان نماند آب که مکتوب تر شود

پر دور نیست تشنه لعل لب تو را

در خاک استخوانش اگر نیشکر شود

ای دل شب وصال به پروانه کوته است

خود را رسان به شمع مبادا سحر شود

قطع طمع ز سر چو کنی گل کند وصال

این نخل چون بریده شود بارور شود

پاکیزه‌طینتان نرمند از جفای دهر

کی خشگسال مانع آب گهر شود

ای شمع غم مدار که پروانه تو را

چون سوخت تار و پود کفن بال و پر شود

روی تو را چو دید به مژگان رسید اشک

اول نهال گل آخر ثمر شود

قصاب در خیال ز خود رفتنیم کو

ازسرگذشته‌ای که به ما همسفر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و وفا نسبت به معشوقه‌اش می‌پردازد. او با تصاویری از عشق، فراق و وصال، نشان می‌دهد که چگونه محبت و انتظار می‌تواند آدمی را به چالش بکشد. نمادهای مختلفی چون خط، قمر، شمع و پروانه برای توصیف احساسات و تجارب عاشقانه به کار رفته است. شاعر از دلشفتگی و دغدغه‌هایش صحبت می‌کند و می‌خواهد به معشوقش بفهماند که عشق واقعی بر هر سختی غلبه می‌کند و از ادامه مسیر عاشقانه ناامید نمی‌شود. در نهایت، اشاره به این دارد که وقتی عشق موجود باشد، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز زندگی ادامه دارد.