نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد

نگشتم محرم آنجا تا نفس می‌رفت و می‌آمد

هنوزم بیضه از خون بود کز ذوق گرفتاری

دلم صدبار نزدیک قفس می‌رفت و می‌آمد

صدای دوستی نشنیدم از این بی‌قراری‌ها

به گوشم گاهی آواز جرس می‌رفت و می‌آمد

غلط کردم که بر بال کبوتر نامه را بستم

تپیدن‌های دل در هر نفس می‌رفت و می‌آمد

دل قصاب تا شد پای‌بند ظلمت هجران

ز غم هردم بر فریادرس می‌رفت و می‌آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، به احساس دوری و longing از معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که به خاطر فاصله از محبوبش، روحش آشفته است و در هر نفس، اندوه و حسرت را تجربه می‌کند. او به نامرادی‌های خود اذعان می‌کند و همچنین به صداهای بی‌قراری که هیچ ارتباطی با دوستی ندارند، اشاره می‌کند. در نهایت، او به تاثیر درد و غم فقدان اشاره دارد که دلش را تحت‌فشار قرار داده و او را به فریاد می‌آورد. این شعر تصویری از عشق و دردهای ناشی از جدایی را به تصویر می‌کشد.