شمارهٔ ۱۱۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
از گردنم این دین ادا شد چه به جا شد
میخواست رقیبم که من از غصه بمیرم
دیدی که خودش زود فنا شد چه به جا شد
از دود دلم وسمه کشیده است بر ابرو
دود دل من قبلهنما شد چه به جا شد
از خون دلم بسته حنا بر سر انگشت
خون دلم انگشتنما شد چه به جا شد
مغرور به یکتایی چشمت شده بودی
بر عارضت آن زلف دوتا شد چه به جا شد
هر لحظه امید من بیچاره همین بود
یک بوسه به قصاب عطا شد چه به جا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و اندوه عاشقانه سخن میگوید. شاعر از فدای جان خود برای معشوق میگوید و به بیفایدگی این فداکاری اشاره میکند. او به رقیب خود میانگارد که آرزوی مرگ او را داشت، اما خود به زودی ناپدید شد. شاعر از غم و دود دلش سخن میگوید که بر چهره محبوبش نمایان شده و در نهایت، غمهایش را به صورت نمادین به خون و حنا تبدیل میکند. او همچنین به طمع و مغرور بودن محبوب در زیباییاش پرداخته و اشاره میکند که هر لحظه امیدش تنها یک بوسه از محبوب بود، که همین اندیشه هم به او آسیب میزند. احساسهای او مملو از غم و ناامیدی است.