شمارهٔ ۱۱۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
ز شوق تیغ تو خون گردد آن زمان بچکد
چو وصف نازکی عارضت کنم دائم
به لب نیامده حرف از سر زبان بچکد
حدیث لعل لبت گر کنم عجب نبود
که از حلاوت آن شهدم از بیان بچکد
ز بس شکسته به دل ناوک تو، نزدیک است
به جای اشک ز چشمم سر سنان بچکد
اگر نگاه تو را با حساب بفشارند
ز نوک هر مژهات صد هزار جان بچکد
به دیدهام چو نهی پای آنقدر بفشار
که اشکم از مژه با ریزهاستخوان بچکد
ز سوز آه تو قصاب وقت آن شده است
که خون ز ابر در این زیر آسمان بچکد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و شوق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به زیباییهای چهره محبوب اشاره میکند و از تاثیر شدید عشق بر خود میگوید، به طوری که از چشمان او اشک و خون میچکد. شاعر احساسات عمیق خود را از درد و خوشی ناشی از عشق توصیف کرده و به شدت عطش و اشتیاقش برای محبوب را بیان میکند. در واقع، این شعر نشاندهندهی احساسات ناشی از عشق و تاثیر آن بر روح و جسم شاعر است.