نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد

به نور شمع چون شد آشنا پروانه روشن شد

خیال لعل ساقی آتشی افکنده در جانم

که می چون شعله آهم در این پیمانه روشن شد

حدیث عشق‌بازی بیش از این مخفی نمی‌ماند

به رندان نظرباز آخر این افسانه روشن شد

پدید آمد چو صبح این نور حسن کیست حیرانم

که شه را خانه و درویش را ویرانه روشن شد

ز اوضاع جهان سرگشته چون فانوس می‌گردم

ز مهرت تا چراغ مسجد و می‌خانه روشن شد

نظر قصاب رو بر آستان شاه مردان کن

که از عکسش چراغ محرم و بیگانه روشن شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با یادآوری چهره محبوبش، جانش روشن می‌شود و همچون پروانه‌ای در برابر نور شمع، تحت تأثیر عشقش قرار می‌گیرد. او بیان می‌کند که عشقش آتش در جانش افکنده و حالتی شگرف به وجود آورده است. حالا دیگر نمی‌تواند عشقش را پنهان کند و احساساتش برای دیگران آشکار شده است. شاعر به حیرت از وجود معشوقش اشاره می‌کند که هم به پادشاه و هم به درویش نور می‌بخشد. در آخر، او به تاثیر عشق بر جهان و دنیای اطرافش اشاره می‌کند و تأکید دارد که نگاه به محبوبش بر کسانی که در محضر او هستند، روشنایی می‌بخشد.