نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد

موج لطافت جو به جو از هر خیابان بگذرد

شب‌های هجر او دلم راضی نمی‌گردد اگر

یک قطره آب چشمم از بالای مژگان بگذرد

از کثرت کم‌طالعی ترسم نسیم کوی او

چون بر مزار من رسد برچیده دامان بگذرد

آن بی‌سرانجامم که گر عضوی ز من یابد هما

یک عمر سرگردان شود تا از بیابان بگذرد

در رنج روزافزونم و بیمم از آن باشد که او

تا چاره دردم کند کارم ز درمان بگذرد

از گرمی تیغش کشد بر استخوانم شعله‌ای

برق آتش‌افشانی کند تا از نیستان بگذرد

قصاب را بار گران افکنده زین ره بر قفا

اول به منزل می‌رسد هرکس که از جان بگذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر با توصیف زیبایی معشوق و تأثیر او بر زندگی‌اش، به تألم و رنج ناشی از جدایی می‌پردازد. او از حسرت شب‌های دوری و همچنین از ترس از فقدان یار سخن می‌گوید. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که چقدر این جدایی به او آسیب می‌زند و حتی به مرگ نزدیک می‌شود. نهایتاً، او به این فکر می‌کند که شاید تنها راه رفع دردش، گذشتن از جان باشد. شعر حاوی تصاویری از عشق و درد فراق است که به ذهن خواننده عواطف عمیق و پیچیده‌ای منتقل می‌کند.