نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا دست شانه در شکن زلف یار بود

روزم ز رشگ تیره چو شب‌های تار بود

گردیده سرخ هر مژه ما ز خون دل

پیوسته دست و دیده ما در نگار بود

وحشت تمام رفت ز یاد غزال‌ها

هرگاه در سر تو هوای شکار بود

آرام رسم کشته شمشیر ناز نیست

گر تن قرار یافته جان بی‌قرار بود

لب‌تشنه‌ای به وادی هجران نمانده بود

از بس که تیر غمزه او آب‌دار بود

شد دیده‌ام به دور خطش اشک‌ریزتر

زآب و هوای عشق خزان در بهار بود

دل کرد آنچه کرد که داغش نصیب باد

خونی که ریخت دیده نه از انتظار بود

خنجر به هم کشیده دو چشمم ز دیدنت

خوش فتنه‌ای ز حسن تو در روزگار بود

قصاب گفته است به جای شکر کلام

قنادی محله او ذوالفقار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تحت تاثیر عشق و دلدادگی سروده شده است. شاعر به زیبایی و ناز طبیعت محبوبش اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را از عشق و جدایی بیان می‌کند. او از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه داشته می‌نویسد و به یادآوری لحظات شیرین و تلخ می‌پردازد. تصاویر زنده‌ای از عشق، شوق و اندوه در اشعار به تصویر کشیده شده است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق باعث اشک و غم است و زیبایی محبوبش همچنان در خاطره‌اش زنده است.