شمارهٔ ۱۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
نسیمی وا کند چون غنچه گر بندد قبایش را
بهجز آیینه کز عکس جمال اوست مستغنی
کسی دیگر در این صورت ندارد رونمایش را
ز خون نیمرنگ دیده گلگون میتوان کردن
کف پایی که میبستم به خون دل حنایش را
قدم هر گه نهد بر چشمم آن نازک بدن ترسم
که ناگه خار مژگانم نماید رنجه پایش را
دل از کف داده گردیدم بسی در عالم بینش
چو نور مردمک تا یافتم در دیده جایش را
دو عالم را نمیبازد به یک ایمای ابرویی
برابر چون کنم با حاتم طایی گدایش را
ز بس خوشتر بود هر عضوش از عضو دگر خواهم
که پا تا سر بلاگردان شوم سر تا به پایش را
مکن منع دل خود از فغان قصاب در راهش
جرس کی میتواند داشتن پنهان صدایش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و به احساس عاشق نسبت به او میپردازد. شاعر از قدرت و زیبایی چهره معشوق میگوید که هیچ چیز دیگر نمیتواند جایگزین آن شود و حتی آینه هم نمیتواند به خوبی زیبایی او را نشان دهد. او میگوید که هر بار که معشوق به او نزدیک میشود، دلش به تنگی میآید و احساساتی شدید را تجربه میکند. زیبایی و ظرافت معشوق آنقدر شگفتانگیز است که شاعر نمیتواند از آن صرف نظر کند و بر این باور است که ارزش هر قدم معشوق از بهترین چیزها بیشتر است. شاعر در نهایت احساس نمیتواند خود را از فریاد و درد دل دور کند و نمیتواند زیباییهای معشوق را پنهان کند.