شمارهٔ ۱۲۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روز نوروز علاج شب هجران نکند
رفع غم، بستگیِ چاک گریبان نکند
عشق سیلاب عظیمی است مشو غافل از او
خانهای نیست که سیل آید و ویران نکند
عاشق یک جهت آن است که روزی صدبار
میرد از درد و نگاهی سوی درمان نکند
بنده پادشهی باش که بر درگه او
نیست موری که بزرگی چو سلیمان نکند
روز اول به سر زلف تو دادم دل را
تا کسی منعم از این حال پریشان نکند
قصد من کن ز نگاهی که مرا تیغ دگر
در جگر کار چو آن خنجر مژگان نکند
هیچجا بر سر راهش نرسیدی قصاب
که تو را از نگهی بیسروسامان نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق آن نوشته شده است. شاعر به ابتدا و پایان نوروز اشاره میکند و میگوید که این روز نمیتواند درد جدایی را درمان کند. او عشق را به سیلابی بزرگ تشبیه میکند که هیچ خانهای را بیتأثیر نمیگذارد. عاشق در نهایت به درد و رنج خود اشاره میکند و از عدم توجه معشوق به حالش گلایه میکند. همچنین، شاعر به بزرگی و مقام پادشاهان اشاره میکند و آرزو میکند که در درگاه او، کسی به اندازه سلیمان نباشد. در نهایت، شاعر دلتنگی و تمناهای خود را برای رسیدن به معشوق بیان میکند و از نگاهی که میتواند درد و پریشانی را بیشتر کند، میترسد.