نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد

که امشب خواب راحت راه بر چشم ترم دارد

محبت این‌قدر دارد به قتلم کز پس مردن

به جای خشت تیغش دست در زیر سرم دارد

مرا سوزاند و دست از دامن من دل برنمی‌دارد

هنوز آن برق جولان کار با خاکسترم دارد

مراد دل بود پیمانه‌ای از گردش چشمش

وگرنه این‌قدر خونی که خواهد ساغرم دارد

به قربان تو، بی‌کس نیستم در کنج تنهایی

همان تیغ تو گاهی راه پایی بر سرم دارد

چو خار آشیان آن رشک طاووس از ره شوخی

گهی در زیر پا گاهی به زیر شهپرم دارد

مرا چون سوختی بوی عبیر از کلبه‌ام بشنو

همان خال تو دود عنبرین در مجمرم دارد

چو باقی دار دیوانم به دور خطّ او قصاب

که حسن کافرستانش حساب دفترم دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه عشق و درد ناشی از آن بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. او احساس می‌کند که با وجود زخم‌هایی که عشق به او وارد کرده، هنوز هم در بند وابستگی‌اش به معشوق است. تصویرهای زیبایی از سوزش دل و مبارزه‌اش با تنهایی به کار می‌برد و به طور کلی، شعر به بیان رابطه‌ای پیچیده و پر از تضاد بین عشق و درد می‌پردازد. شاعر در نهایت از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر وجودش سخن می‌گوید و این که هیچ‌کس را جز او در کنار خود ندارد.