نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون خونم از دو دیده گریان روان شود

مژگان ز اشک شاخ گل ارغوان شود

روشن کند چراغ رخش نور آفتاب

روشن چو شمع محفل روحانیان شود

سربرنگیرم از ره کنعان به راه تو

تا خاک من غبار ره کاروان شود

مردیم با وجود که یک جو نداشت مهر

فریاد از آن زمان که به ما مهربان شود

از بس که گفتم و نشنیدم جواب از او

نزدیک شد دمی که زبان استخوان شود

بر وصل نارسیده مرا شرم آب کرد

قصاب چیست چاره چو آتش عیان شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و فراق سخن می‌گوید. او از گریه و اشک‌هایش می‌گوید که مانند گل ارغوان است. روشنایی چهره محبوبش را با نور آفتاب مقایسه می‌کند. شاعر عزم خود را برای رسیدن به محبوبش ابراز می‌کند و می‌گوید که حاضر است از جایی دور به سوی او بیفتد. همچنین، او به وضعیت سخت عشق و بی‌مهری می‌پردازد، و با توجه به بی‌جوابی‌ها، به درد و رنجی که احساس می‌کند اشاره می‌کند. در پایان، به حس شرم و نارضایتی خود از ناکامی در وصال اشاره دارد.