شمارهٔ ۱۲۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
یکنفس چاشنی عمر ثباتم دادند
بزم آفاق نمودند به من چون شطرنج
آن زمان جای در این عرصه ماتم دادند
صبر و آرام و دل و هوش ز من بگرفتند
وانگه از خط بناگوش براتم دادند
دوری و ظلمت هجران بنمودند اول
بعد از آن ره به سوی آب حیاتم دادند
لقمهام را همه با خون جگر اندودند
ظاهراً توشه هستی به زکاتم دادند
همچو قصاب ز حافظ طلبیدم یاری
تا که همدوشی آن شاخ نباتم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، حرفهای شاعر درباره زندگی و تجربیاتش است. او از لحظهای که به دنیا آمده یاد میکند و اشاره میکند که زندگیاش مانند یک بازی شطرنج است که به او حیات و ثبات دادهاند. شاعر تجربههای تلخی از صبر و دوری را بیان میکند و به یاد میآورد که چگونه در آغاز زندگیاش رنج و درد به او تحمیل شده است. اما پس از آن به او راهی به سوی آب حیات و خوشبختی دادهاند. او از چالشهای زندگی و راههای سختی که پشت سر گذاشته، صحبت میکند و به دنبال کمک و همدلی از دیگران است تا بتواند همگام با زیباییها و نعمتهای زندگی پیش برود.