شمارهٔ ۱۲۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
به جز خیال تو کس بر دلم گذار ندارد
به هر کجا که روم همچو مرغ طعمه دامم
به غیر من به کسی روزگار کار ندارد
در این سراسر گلزار نیست برگ درختی
که چون عدو به سرم تیغ آبدار ندارد
به هرکجا که روم من غم تو رو به من آرد
کجا رود به کسی دیگر اعتبار ندارد
چقدر حوصله قصاب فکر جای دگر کن
که این حنای تو رنگی در این دیار ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس تنهایی و وابستگی عاطفی خود به محبوبش اشاره دارد. او میگوید که هیچجا آرامش ندارد و تنها خیال محبوبش میتواند تسکینش دهد. همچنین، بیان میکند که در هر جا که میرود، غم و یاد محبوب او را دنبال میکند و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر از او میخواهد که به جای فکر به دیگری، به رابطه خود توجه کند؛ چرا که هیچ رابطهای به اندازهی عشق او برایش ارزشمند نیست.