نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد

رهروی باشد که بی آب از بیابان بگذرد

آنکه خواهد طی نماید شاه‌راه عشق را

شرط آن باشد که اول گام از جان بگذرد

عشق روگردان ز تیر بی‌حد معشوق نیست

شهد پرقیمت شود چون از نیستان بگذرد

می‌تواند همچو اسکندر شود آیینه‌دار

خشک‌لب هرکس ز پیش آب حیوان بگذرد

دیده جای توست زین منظر قدم بیرون منه

سرو را کی دل برآید کز خیابان بگذرد

گر نه‌ای آگه ز دل‌ها بر کف آر آیینه را

غمزه را گو تا به خیل ناز از سان بگذرد

بس که گشتم ناتوان دارد نگه در دیده‌ام

آن‌قدر ضعفی که نتواند ز مژگان بگذرد

منع قصاب از تماشای جمال خود مکن

کی تواند بلبل از سیر گلستان بگذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و پیمودن راه آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عمر بی‌خواست محبوب، مانند مسافری است که از بیابان بی‌آب عبور می‌کند. برای طی کردن راه عشق، باید از جان گذشت و هرچه عشق بیشتر می‌شود، ارزش آن نیز بالا می‌رود. همچنین، اشاره به قدرت و شجاعت در عشق دارد و می‌گوید که برای رسیدن به معشوق، باید از موانع عبور کرد. شاعر از درد و رنجی که در این مسیر متحمل می‌شود، سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که نمی‌توان از زیبایی و لذت عشق فرار کرد. در نهایت، به تمایل بلبل برای نزدیک شدن به گل اشاره می‌کند و این‌گونه عشق و زیبایی را مرتبط می‌سازد.