شمارهٔ ۱۲۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق آن روزی که با دلها نمک را تازه کرد
شورش دیوانه با صحرا نمک را تازه کرد
ابر تا برداشت نم، از دیده من خون گریست
این سزای آنکه با دریا نمک را تازه کرد
باز تن همچون کباب در نمک خوابیده شد
دل چو با آن آتشینسیما نمک را تازه کرد
همچو خط گردید بر گرد لبش بیاختیار
هرکه با آن لعل شکّرخا نمک را تازه کرد
پاره خواهم ساخت از شور جنون زنجیرها
زلفش امشب با من شیدا نمک را تازه کرد
روی در بهبود زخم ناوکش آورده بود
غمزه آمد با جراحتها نمک را تازه کرد
شورش و آشوب شبهای جدایی گرم شد
حسن او قصاب تا با ما نمک را تازه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق را توصیف میکند که با دلها و احساسات مردم بازی میکند. عشق به گونهای شور و شوقی دیوانهوار ایجاد میکند و احساساتی عمیق و دردناک به وجود میآورد. شاعر از آهنگ نمک به عنوان نمادی از تلخی و شیرینی عشق یاد میکند و بیان میکند که این عشق میتواند زخمها را تازه کند و دوباره یادآوری نماید. در نهایت، عشق را به صورت یک نیروی قوی و سرشار از احساسات و تنشهای عاطفی نشان میدهد که به زندگی انسانها رنگ و بویی خاص میدهد.