نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند

دردم دوا به شربت عنّاب کرده‌اند

در زیر ابرویت صف مژگان ز راه کفر

برگشته‌اند و روی به محراب کرده‌اند

فارغ نشین که آن مژه‌های بهانه‌جو

خون خورده‌اند تا دل ما آب کرده‌اند

خاکستری که مانده ز پروانه‌های شمع

روشن‌دلان بزم تو سیماب کرده‌اند

آسودگان سایه شمشیر ناز تو

از سر کشیده دست و دمی خواب کرده‌اند

گاهی شناوران امید وصال تو

بیرون سری ز روزن گرداب کرده‌اند

دیوانه‌ها که دل به هوای تو بسته‌اند

بنیاد خانه در ره سیلاب کرده‌اند

یا رب به داغ و درد جدایی شوند اسیر

آنان که منع خاطر قصاب کرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردناکی است که شاعر پس از دوری و جدایی از معشوق تجربه می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند که چطور باعث می‌شوند دل او بی‌تاب و پر از درد شود. شاعر به تمایلات و آرزوهای عاشقانه‌اش می‌پردازد و توصیف می‌کند که چطور دیگران نیز تحت تأثیر زیبایی‌ها و ناز معشوق قرار گرفته‌اند و زندگی‌شان تحت‌الشعاع این عشق قرار دارد. همچنین به دردی که ناشی از جدایی و دوری است، اشاره کرده و به سرنوشت افرادی که به عشق دچار شده‌اند، دلالت می‌کند. در نهایت، او از خداوند می‌خواهد که این درد و جدایی برطرف شود.