شمارهٔ ۱۳۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
طوطی تصویر از شوق رخش گویا شود
دادن جان و گرفتن داغ او نقش من است
دیده کجبین اگر بگذارد این سودا شود
گفته بودی میکنم امشب تو را قربان خویش
این شب وصل است، میترسم دگر فردا شود
مشکل بسیار در پیش ره است ای همرهان
کو غم او تا در این ره حل مشکلها شود
بگذرد گر بر مزار کشتگان ناز خویش
لوح بر خاک شهیدانش ید بیضا شود
میتوان از الفت دریادلان گشتن بزرگ
قطره باران چو بر دریا رسد دریا شود
سینه را خواهم ز پیش دل گذارم بر کنار
از قفس دیوار چون برداشتی صحرا شود
در گلستان چون نماید آن گل رخسار را
تا به رویش دیده نرگس واکند شهلا شود
گر به رویت بسته شد قصاب این در، باک نیست
سر بنه بر آستان دوست تا در واشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شوقی عمیق به محبوب میپردازد. شاعر با بیان اینکه هرجا آثار محبوب دیده شود، شوقی طوطیوار ایجاد میشود، به عشق خود اشاره میکند. او از داغ و جانفشانی که در عشق او دارد میگوید و از احتمال درد و جدایی در آینده میترسد. همچنین بر مشکلاتی که در مسیر عشق وجود دارد، تأکید میکند و از همرهان میخواهد که غم محبوب را فراموش نکنند. شاعر به تصویرسازی زیبایی از مرگ و یاد شهیدان اشاره میکند و معتقد است که عشق میتواند انسان را به اعماق وجود خود ببرد. او به سادگی و رهایی از موانع در عشق اشاره کرده و ادعا میکند که عاشق در نهایت بر مشکلات غلبه خواهد کرد. مضمون کلی شعر در مورد قدرت و زیبایی عشق، فداکاری و امید به وصال است.