نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد

کنی چندان که نرم الماس را مرهم نمی‌گردد

به تن زینت‌پرستان را گر از هستی نمی‌باشد

سفالین کوزه زردار جام جم نمی‌گردد

ز اسباب جهان بگذر که گر عیسی است در گیتی

به بند سوزنی تا هست صاحب‌دم نمی‌گردد

به غیر از زور بازوی قناعت در همه عالم

کس دیگر حریف خواهش آدم نمی‌گردد

چه طرح میهمانی با جهان می‌افکنی؟ غافل

سپهر بی‌مروت با کسی همدم نمی‌گردد

شبی می‌کرد خونم در دل و می‌گفت زاستغنا

نه بیند این زمین تا شبنمی خرم نمی‌گردد

دگر چیزی است شرط آدمیت در جهان ورنه

کسی از چشم و گوش و دست و پا آدم نمی‌گردد

میان عاشق و معشوق سرّی هست پنهانی

بدین سرّ آنکه از سر نگذرد محرم نمی‌گردد

ز گردش‌های چرخ واژگون قصاب دانستم

که هرگز بر مراد هیچ‌کس یک دم نمی‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائلی درباره طبیعت انسان و زوایای مختلف زندگی می‌پردازد. شاعر به وضوح نشان می‌دهد که درشتی و سختی از طینت انسان کاسته نمی‌شود و حتی نرم‌ترین اشیا مانند الماس نیز نمی‌توانند مرهمی بر این درشتی باشند. همچنین به زینت‌پرستی انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون وجود واقعی، هر چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین جام حیات شود. شاعر تأکید می‌کند که انسانیّت در دنیا شرط‌های خاصی دارد و بدون این شرط‌ها، کسی هرگز به انسانیت واقعی نمی‌رسد. او به دشواری‌های زندگی و عدم دوستی و سازگاری در دنیا اشاره کرده و بیان می‌کند که در نهایت، هر کس با چرخه زندگی و ناهمواری‌های آن روبه‌رو است و هیچ‌کس نمی‌تواند بدون تلاش و قناعت به خواسته‌هایش برسد. در نهایت، شاعر به رابطه عاشق و معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که سرّی میان آن‌ها وجود دارد که فقط با گذر از آن سرّ، می‌توان به حقیقت و نزدیک شدن به معشوق دست یافت.