شمارهٔ ۱۳۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
از آن رو سرمه دنبالهدارش قصد جان دارد
که چشمش نیم کش پیوسته ناوک در کمان دارد
حیا و ناز و خوبی شیوه تمکین و محبوبی
به جز جنس وفا هرچیز خواهی در دکان دارد
در این محفل به یک شوقاند سوزان شمع و پروانه
هر آن آتش که آن دارد به جان این بر زبان دارد
شود گر خاک جسمم، میکند پیدا مرا تیرش
به هر صورت که باشم استخوانم را نشان دارد
ز ویران گشتن مأوای خویشم یاد میآید
به هر سروی که میبینم تذروی آشیان دارد
نه پنداری که آسان است شرح دوستی گفتن
حدیث عشق در هر باب چندین داستان دارد
گهی سودایی زلفم گهی شیدایی کاکل
پریشانی مرا چون بید مجنون در میان دارد
در اسطرلاب دل کردم چو سیر عارضش گفتم
همین ماه است کز نظاره عالم قران دارد
ندارد فرصت نشو و نما یک گل در این گلشن
بهار زندگی در آستین گویا خزان دارد
ز ناز آن دلربا قصاب عمری شد که در کویش
پی کشتن تو را در جرگه قربانیان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه خاص محبوبش اشاره میکند و تحسین ویژگیهای او مانند حیا، ناز و زیبایی را میکند. او از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دوستی صحبت میکند و درد و رنجی که به خاطر این عشق میکشد را بیان میکند. شاعر از تضادها و تحولات عاطفی خود میگوید و به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین از عشق و دوست داشتن میپردازد. او همچنین به زودگذر بودن زندگی و تاثیر عشق بر وجود خود اشاره دارد و در نهایت به صمیمیت و قربانی شدن در راه عشق اشاره میکند.