نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد

کسی به غیر تو در خاطرم گذار ندارد

چو ماه یک‌شبه زرد و ضعیف در نظر آید

چو هاله هرکه تو را تنگ در کنار ندارد

هزار حیف که دیرآشنا و سست‌وفایی

وگرنه چون تو گلی باغ روزگار ندارد

ز خلف وعده‌ات ای مه چنین به من شده ظاهر

که وعده‌های تو چون عمر اعتبار ندارد

کدام وقت که قصاب تا به صبح شب هجر

چو شمع دیده سوزان و اشگبار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر در حسرت دیدار و نزدیکی به اوست و می‌گوید که بدون او دلش آرامش ندارد. او به زیبایی محبوب و نازکی او تشبیه می‌کند و تاکید می‌کند که در زندگی‌اش کسی مانند او وجود ندارد. همچنین، شاعر از دلسردی‌اش از وعده‌های شکسته محبوبش و تنهایی‌اش در شب‌های دوری می‌گوید و نهایتاً به وضعیت دردناک و سوزان خود به خاطر دوری او اشاره می‌کند.