نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود

زین روی پای تا به سرش نور می‌شود

می‌خواستم رهی به تو نزدیکتر به خود

تا می‌روم ز خویش رهم دور می‌شود

مرهم بنه ز نیش که جای خدنگ او

زخمی است کز معالجه ناسور می‌شود

گر چینی دلم ز خدنگ نگاه تو

گردد چو خاک، کاسه فغفور می‌شود

مظلوم بعد مردن ظالم رسد به فیض

ماری چو مرد روزی صد مور می‌شود

قصاب دید چون خم ابروی یار گفت

رزقش حواله از دم ساطور می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره شب قدر و اهمیت آن است. در این شب، همه چیز تحت پوشش نور خاصی قرار می‌گیرد و فرد به خدا نزدیک‌تر می‌شود. شاعر از تلاش برای نزدیک شدن به معشوق سخن می‌گوید، اما در این مسیر از خود دور می‌شود. او به درد و زخم‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند که درمانی برای آن نیست. همچنین بیان می‌کند که مظلومان پس از مرگ ظالم به آرامش می‌رسند و در نهایت، عاشق از زیبایی معشوق لذت می‌برد. شعر به طور کلی درباره عشق، درد و قدرت شب قدر است.