شمارهٔ ۱۴۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
راهی به سراپرده اسرار ندارد
یک مست می شوق در این مدرسهها نیست
قربان خرابات که هشیار ندارد
فریاد از آن دیده که بی دوست نگرید
ای وای بر آن دل که غم یار ندارد
از کینه بپرداز دل ای سینه که هرگز
راهی به وصال آینه تار ندارد
در طینت بد پند و نصیحت ندهد سود
کاری به قضا کجروی مار ندارد
در گردن یک شیخ ریاکار ندیدیم
یک سبحه که صد رشته زنار ندارد
قصاب در این قافله تجّار وفاییم
داریم متاعی که خریدار ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس تنهایی و دوری از عشق و حقیقت است. شاعر به توصیف افرادی میپردازد که در جستجوی عشق و اسرار الهی هستند اما به دلیل نداشتن بیداری و شجاعت، به آن دست نمییابند. او اشاره میکند که چشمان بیدوست و دلهای غمگین در زندگی ارزش چندانی ندارند. همچنین به ریاکاری و بیخود شدن در میان برخی افراد اشاره میکند و در نهایت، از بیفایده بودن نصیحت به کسانی که در طینت بدی قرار دارند، سخن میگوید. شاعر از وضعیت خود و جامعهاش رنج میبرد و به نوعی اعتراض میکند که متاعی ارزشمند دارند اما هیچ خریدار و درکی برای آن وجود ندارد.