نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد

نماید صلح با بیگانه و از آشنا رنجد

به تقریبی که رنگش نسبتی با خون من دارد

کف پایش مدام از الفت رنگ حنا رنجد

هلاکم می‌کند با آنکه می‌رنجد زمن بیجا

چه سازم گر خداناخواسته روزی بجا رنجد

به نوعی بسته راه گفتگو از شش جهت با من

که در پیغام بوی زلفش از باد صبا رنجد

به بزم دوستی دل بسته‌ام نازک مزاجی را

که در پهلوی خود از بستن بند قبا رنجد

اگر داند که بگذشته است جز او در دلم عمری

مثال عارضش ز آیینه گیتی‌نما رنجد

نهد زخم خدنگش دست رد بر سینه مرهم

مرا در دل بود قصاب دردی کز دوا رنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دلبستگی شاعر به معشوقی است که از اهل وفا و محبت نیست و به راحتی می‌تواند از کسانی که به او نزدیک‌ترند رنجیده خاطر شود. شاعر احساس می‌کند که در ارتباطاتش با معشوق به نوعی محدود شده و نمی‌تواند با او به راحتی صحبت کند، چرا که معشوق به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرد. شاعر در بزم دوستی‌اش دل بسته و نازک‌مزاج است و در عین حال از آسیب‌هایی که معشوق به او می‌زند رنج می‌برد. او می‌گوید که حتی اگر معشوق بداند که چگونه در دلش جا دارد، باز هم احتمال دارد از هیچ چیز رنجیده شود. در نهایت، شاعر با تصویری از زخم‌های معشوق و درد دلش، به عمق احساسات و رنج‌های خود اشاره می‌کند.