شمارهٔ ۱۵۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
عیانش از لب و دندان نموده شیر شکر
چو دید آن لب و دندان نمود جان پرواز
غذای روح بود بیشتر پنیر شکر
خط است سرزده گستاخ بر لبش یا مور
ز حرص پای فرو برده در خمیر شکر
نشسته خال به کنج لبش بدان ماند
که شاه هند زند تکیه بر سریر شکر
خطش چو خط سیه در بر نگین قصاب
برون نیامده پیداست در ضمیر شکر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی لب و دندان معشوق اشاره میکند و آنها را با شکر و شیر مقایسه میکند. او به توصیف جذابیت ظاهری معشوق پرداخته و لذت روحی ناشی از زیبایی او را به تصویر میکشد. همچنین، نسبت به عشق و دلباختگی عمیقش به این زیبایی با استفاده از تصاویری شاعرانه و کنایههای زیبا اشاره میکند. در نهایت، زیبایی و شیفتگی معشوق به گونهای توصیف شده که احساس سرشکستگی و دلباختگی را در دل شاعر ایجاد میکند.