نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند

منصب شمشیرداری را به ابرو می‌دهند

بس که خو دارند با سنگ جفا دیوانگان

شیشه دل را به دست طفل بدخو می‌دهند

دیده‌اند آنان که سودای سر زلف تو را

هر دو عالم در بهای یک سر مو می‌دهند

هست گیرا گرچه خال اما کمندانداز نیست

پیچ و تاب و سرکشی‌ها را به گیسو می‌دهند

بس که از راحت گریزانند مجروحان ناز

روز تا شب زخم شمشیر تو را بو می‌دهند

نقد دل را گر به خال او دهم منع‌ام مکن

منعمان دائم زر خود را به هندو می‌دهند

از بزرگان خانه‌بردوشان به جایی می‌رسند

موج را دریادلان قصاب، پهلو می‌دهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و دلربایی معشوق پرداخته است. شاعر به توصیف حالت‌های عاشقانه و احساسی می‌پردازد که در آن، طرفداران و عاشقان برای جلب توجه معشوق، جان و دل خود را فدای او می‌کنند. ابروها و زلف‌های معشوق به نوعی مقام و قدرت می‌بخشند و افراد برای آن‌ها به شدت دلبسته‌اند. شاعر اشاره می‌کند که برخی افراد حتی زیبایی‌های کوچک معشوق را به بهای زیادی تقدیر می‌کنند و خود را در برابر زیبایی‌های او تسلیم می‌نمایند. این شعر نشان‌دهندهٔ عواطف شدید انسانی و زیبایی قدرت عشق است.