شمارهٔ ۱۵۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میکند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
میرسد هر لحظه بر دل زین کمان تیر دگر
بر سپاه خاطر من روزگار کینهخواه
میزند هر دم ز بخت تیره شبگیر دگر
میخورم خود زخم هر ساعت ز چین ابرویی
مینشینم هر زمان در زیر شمشیر دگر
احتیاجم میکند هر دم به بدخواهی رجوع
میکند هر دم سپهرم طعمهٔ شیر دگر
مینماید هر زمانم نفس راه ظلمتی
میرود پایم فرو هر لحظه در قیر دگر
میشوم هر دم نشان تیر طعن ناکسی
میکند هر دم به قتلم دهر تدبیر دگر
چون ز خود بیرون روم قصاب کز هر تار نفس
هست در پای دلم هر لحظه زنجیر دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربههای تلخ و دردناک زندگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که هر لحظه تقدیر و سرنوشت او را به چالش میکشد و درد و رنجی جدید به او تحمیل میشود. زندگی او مملو از زخمها و طعنههاست و هر بار که تلاش میکند از مشکلات فرار کند، به نوعی گرفتار میشود. احساس میکند که تحت فشار و ظلم قرار دارد و هر لحظه سنگینی زنجیرهای غم و مشکلات را بر دوش خود حس میکند.